یاد مرگ - به یاد مرگ - در اندیشه مرگ - باور قیامت - باور مرگ - نزدیکی مرگ

مردم در یاد کردن مرگ 3 دسته‌اند:

1.حریص و دل سپرده به لذت‌های دنیا؛ اما حریص از آن یاد نمی‌کند و اگر آن را به زبان آورد، برای آن است که بر دنیای خود تأسف خورده و به بدگویی از آن بپردازد؛ این نوع ذکر مرگ، او را از خداوند دورتر می‌کند.

2.روی آورده به توبه، مرگ را زیاد یاد می‌کند تا خوف و خشیت در دلش برانگیخته شود و توبه‌اش را به کمال برساند.

3.عارف کامل پیوسته مرگ را یاد می‌کند؛ چه آن موعد دیدار دوست است و دوست هرگز موعد دیدار دوست خویش را فراموش نمی‌کند.[1]

در صحنه‌های نمایش زندگی، رستاخیز بسیار نزدیک است و با زندگی روزانه بشر درآمیخته؛ گاهی دنیا و قیامت چنان به یکدیگر پیوسته است که هیچ‌گونه جدایی بین آن‌ها دیده نمی‌شود. به‌راستی آیات زیادی از قرآن با روشی هر چه ادبی‌تر و روشن‌تر، جهان پس از مرگ را در لباس دنیای زندگان؛ و دنیا را بسیار گذشته و دور نمایش می‌دهد. این چنین نشانه‌هایی در آیات قرآنی، یعنی احساس قیامت و آمیختگی صحنه‌های آن به‌صورت همین زندگانی زودگذر، آثار شگفتی در احساس و روان انسان‌ها می‌گذارد.[2]

فکر هر قدر بزرگتر باشد، ارزش صاحب آن هم، همان اندازه است؛ اگر فکر کوچک باشد بشر مثل حیوان می‌شود، در امور دنیا و افکار متفرقه نباید باریک شد، هرچه در افکار پوچ بیشتر فرو روی، از تفکر در امور کلی و عظمت خلقت باز می‌مانی؛ حضرت سجاد7فرمود: اگر نبود حق اهل بیت من و حقوق سایر مردم بر من که باید به مقدار قوه ادا کنم، هر آینه چشمم را به آسمان می‌انداختم و قلبم را به خدای عالم؛ تا مرگ من برسد، یعنی دائمأ در عظمت خلقت آسمان‌ها و خدا فکر می‌نمودم.[3]

همان‌طور که طالبان دنیا مدام در اندیشه ثروت‌اندوزی هستند؛ لزوم یاد آخرت در ارتقای ایمان ضروری است. اگر کسی تمام همتش ایمان و ولایت آل محمد9شد، بشارت باد او را که خدا ضامن است دنیای او را به خوبی و خوشی بگذراند. قناعتی به او می‌دهد که همیشه شاد است؛ بر عکسِ آن بدبخت‌هایی که همتشان فقط دنیاست. به فرموده حضرت امیر7: غنی در قناعت و کرامت در تقواست.

اگر کسی طالب دنیا شد؛ گدایی و پریشانی ثمره آن است؛ در این باره پیامبر اکرم9فرمود: هرکس بام و شام کند و بزرگ‌ترین قصدش آخرت باشد، خداوند دل او را بی‌نیاز نماید و کارش را رو به راه کند و از دنیا نرود تا این‌که همه‌ی روزی خود را دریافت نماید؛ و هرکس بام و شام کند و بزرگ‌ترین قصدش دنیا باشد، خداوند فقر را مقابل دیدگانش قرار داده و کارش را پریشان سازد و از دنیا هم چیزی بیشتر از آن‌که مقدرش بوده به دست نیاورد.[4]

 چنین شخصی حریص به مال دنیا و ثروت اندوزی بیشتر می‌شود؛ کارهای او در هم و پراکنده می‌شود؛ یک پایش در دادگاه و پاسگاه است؛ یک پایش در فلان اداره و سازمان.

سلطان محمود غزنوی غلامی به نام «ایاز» داشت؛ از تخت پایین آمده و ایاز را به جای خود می‌نشاند و می‌گفت تو حکم کن تا من اجراء کنم! اطرافیان به این عمل شاه اعتراض نمودند؛ شاه برای جواب به آن‌ها امر کرد فردا به شکار می‌رویم ... صبح که خواستند حرکت کنند، شاه جعبه جواهری همراه خود آورد؛ به صحرا که رسیدند جعبه جواهرات را باز کرده و بر زمین ریخت، گفت: هرکس هر آنچه برداشت، مال خود اوست ... اطرافیان شاه از دور او پراکنده شده و به جواهرات هجوم آوردند؛ شاه رو برگردانید دید ایاز نرفته است، گفت ایاز تو چرا نرفتی؟ ایاز جواب داد من شاه را دارم؛ جواهر می‌خواهم چه کنم؟ پس از آن، شاه به اطرافیان گفت: ببینید ادب ایاز چگونه است! همه‌ی شما رفتید، ایاز نرفت! به این ترتیب به اعتراض آن‌ها پاسخ داد.[5] آری انسان غرق شده در دریای معرفت الهی به ظواهر دنیایی اعتنا نمی‌کند؛ چنین شخص در فکر این است که باایمان از دنیا رود؛ از خواب که بیدار می‌شود از خدا درخواست می‌کند که خدایا امروز از من گناهی سر نزند. خدا بی‌نیازی را جلوی چشمش قرار می‌دهد و کارش را اصلاح می‌فرماید.[6]

امام حسن7در وصف یکی از برادران شایسته خویش می‌فرماید: او از دیدگاه من از همه مردم بزرگ‌تر بود و اساس بزرگی او به دیده من، کوچکی دنیا در دیده او بود.[7]

هرکه در دنیا به آنچه او را بس است خشنود باشد، کمتر چیزی که در آن هست؛ او را کفایت کند و هرکه به آنچه او را بس است خشنود نباشد، در دنیا چیزی نیست که او را کفایت نماید.[8]

یکی از 3 نشانه عاقل؛ گام برداشتن برای معاد است.[9]

پیامبر9در جواب «شمعون راهب» در مورد عقل می‌فرماید:

خداوند عقل را آفرید... و به او گفت: به عزت و جلالم سوگند که من آفریده‌ای از تو بزرگ‌تر و فرمانبردارتر نیافریدم؛ به تو آغاز کنم و تو را به درگاه خود برگردانم، معیار پادش و کیفر تویی...

پس خوشا به حال کسی که آینده‌نگر باشد و از روز قیامت یاد نماید و از فانی بودن دنیا عبرت بگیرد.[10]

از پیامبر9سؤال شد هوشیارترین مؤمنان کیانند؟

حضرت فرمود: هوشیارترین مؤمنان کسانی هستند که بیشتر به یاد مرگ باشند و خود را برای آن آماده کنند.[11] و [12]

اثرات یاد مرگ در روایات:

1.شهوت‌های غیر مشروع را می‌میراند.

2.ریشه‌های غفلت و ناآگاهی را می‌میراند.

3.دل را به وعده‌های الهی تقویت می‌کند.

4.طبیعت آدمی را نرمی و رقت می‌بخشد.

5.خواهش‌های بزرگ نفسانی را در هم می‌شکند.

6.آتش حرص را فرو می‌نشاند.

7.دنیا را در نظر انسان کوچک و حقیر می‌سازد.

8.گناهان را می‌زداید.

9.به کم دنیا راضی می‌شود.

10.موجب زهد در دنیا می‌شود.

رسول خدا9به «طارق بن عبدالله محاربی» فرمود: ای طارق! برای مرگ آماده شو، قبل از آن‌که مرگ به سراغ تو آید.[13] و [14]

اثرات یقین به معاد چیست؟

1.تبیین هدف زندگی 2.مهار کردن غرایز، اندازه گیری تمایلات و اجتناب از گناهان 3.هموار ساختن راه از خود گذشتگی و مکارم اخلاق.[15]

یکی از نشانه‌های آمادگی برای مرگ، تهیه کفن و وصیت است؛ مبادا شخص بترسد که اگر کفن خرید می‌میرد، مگر مرگ منتظر تهیه کفن است؟ چه خوب است انسان کفن خود را تهیه کند و هر روز بدان نظر افکند تا از یاد مرگ غافل نشود.[16]

رحمت خدا نصیب کسی باد که ...دیده به معاد دوزد و هر لحظه در انتظار مرگ باشد و برای آخرت کوشا باشد.[17]

جامعیت قوانین اسلام اجازه نمی‌دهد خلأ وجود داشته باشد؛ لذا در کنار قانون ارث، قانون وصیت را قرار داده است. گاه انسان مایل است از اموالی که برای آن زحمت کشیده کار خیری انجام دهد؛ اما در زمان حیات و به دلیل نیازمندی خویش انجام آن میسر نیست؛ اینجاست که وصیت او را در نیل به اهداف و همچنین مشخص نمودن وضع دیون خود یاری می‌کند.

خداوند در این مورد چنین می‌فرماید:

كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ[18]

بر شما مقرر شده: «هنگامى که مرگ یکى از شما فرارسد، اگر چیز ارزشمندى (مالى) از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و خویشاوندان، بطور شایسته وصیّت کند. این وظیفه‌اى است بر پرهیزگاران»

البته این به معنای انتظار مرگ و نوشتن وصیت در زمان پیری نیست!

این نهایت کوتاه فکرى است که انسان خیال کند با وصیت کردن فال بد مى‌زند و مرگ خویش را جلو مى‌اندازد؛ بلکه، وصیت یک نوع دوراندیشى و واقع‌بینى غیر قابل‌انکار است، و اگر مایه طول عمر نباشد، مایه کوتاهى عمر هرگز نخواهد بود. وصیت هم از نظر مبلغ و مقدار، هم از نظر شخصى که وصیت به نام او شده، و هم از جهات دیگر باید طورى باشد که عرف عقلا آن را عملى شایسته بدانند، نه یک نوع تبعیض ناروا و مایه نزاع، دعوا و انحراف از اصول حق و عدالت. در ادامه و در آیه بعد می‌فرماید:

فَمَن بَدَّلَهُ بَعْدَمَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ[19]

و هرکس بعد از شنیدنش آن را تغییر دهد، گناه آن، بر همان کسانى است که آن (وصیّت) را تغییر مى‌دهند؛ که خداوند، شنوا و داناست.

هنگامى که وصیت، جامع تمام ویژگى‌هاى بالا باشد، از هر نظر محترم و مقدس است، و هرگونه تغییر و تبدیل در آن، ممنوع و حرام است.[20]

پیامبر9فرمود: کسی که بدون وصیت از دنیا برود، مرگ او مرگ جاهلیت است. و نیز فرمود: سزاوار نیست مسلمان شب بخوابد، مگر این‌که وصیت نامه‌اش زیر سر او باشد.[21] و [22]

مواردی که وجوب وصیت حاصل می‌شود:

1.کوتاهی فرد در ادای حقوق الهی 2.کوتاهی فرد در پرداخت حقوق و امانات مردم 3.لطمه و ضربه شدید بر نظام اجتماعی دینی.

رسول گرامی اسلام، محمد مصطفی9فرمود:

یک فرد 70 سال همانند بهشتیان عمل می‌کند. بعد در وصیت خود به حقوق دیگران جور و ستم می‌کند و پایان کارش، به عمل اهل جهنم می‌شود و یک فرد، 70 سال رفتار جهنمی دارد؛ ولی در وصیت خود به حق و عدالت سفارش می‌نماید و کارش به عمل اهل بهشت پایان می‌یابد.[23] و [24]

خوب است اگر انسان قصد کار خیری دارد، خود در ایام حیات انجام دهد؛ نقل است یکی از بندگان شایسته خدا به فرزند خود وصیت کرد بعد از مرگ من، فلان ملک را به ساخت مدرسه اختصاص دهید؛ از آنجا که فرزندش، فرزند خلفی بود، برای بیدار سازی پدر خویش ابتکار جالبی به کار برد، در ایام قدیم که نعمت برق و روشنایی همه گیر نشده بود، مردم غالبأ از چراغ‌های گردسوز استفاده می‌کردند؛ وقتی پدر و پسر بیرون از منزل در حال قدم زدن بودند، پسر که چراغ را به دست داشت، کمی عقب‌تر از پدر حرکت کرد و از او پرسید: پدر نور چراغ به کار شما می‌آید؟ پدر گفت: نه آن‌طور که باید و شاید به کارم نمی‌آید! فرزند گفت: وصیت شما هم عین همین چراغ است؛ کنایه از این‌که آنچه از پشت سر و بعد از مردن انسان می‌رسد، شبیه چراغی است که دیگری در پشت سر حمل می‌کند! پدر از این گفتار پسر به خود آمد و قول وی را پسندید و خود اقدام به ساخت مدرسه کرد.

امام علی7می‌فرماید: مال و فرزندان کشت این جهان‌اند و عمل صالح کشت آن جهان و بسا باشد که خداوند این هر دو نعمت را نصیب مردمانی سازد.[25]

البته همیشه فرزندان خلف نیستند، گاهی ملاحظه شده فرزندان بر سر ارث و میراث به جا مانده از متوفی، به جان هم افتاده‌اند؛ شاید متوفی همچون کسانی که مال و اولاد را مایه نجات از عذاب می‌دانند[26]، نه‌تنها خود اقدام به عمل نکرده، بلکه وصیتی هم در کار نبوده است. یا شاید عمری را به بطالت گذرانده و دائم در حال کفران بوده است، چنین اشخاصی یقین بدانند، مال و اولاد که وصف آنان گذشت، چیزی از عذاب را از متوفی دور نخواهند کرد.[27]

7 چیز سودمند برای اموات پس از مرگ، عبارتند از:

1.درختی که کاشته و مردم از میوه آن بهره‌مند می‌شوند.

2.چاهی که حفر کرده است و مردم از آن بهره‌مند می‌شوند.

3.نهری که برای جریان آب ساخته است.

4.مسجدی را که بنا نموده است.

5.قرآنی که با خط خود نوشته است.

6.علمی که به‌جای گذاشته است.

7.فرزند صالحی که به‌جای گذاشته و برای او بعد از مرگش، استغفار و طلب آمرزش می‌کند.[28] و [29]

از همین جهت است که سفارش شده، زندگان بر سر قبر اموات خود حاضر شده و از خدا برای ایشان استغفار بطلبند و اگر حاجتی دارند به واسطه دعای آنان، به اجابت رسد.

اگر اموات، والدین فرد هستند، حقوقی بر گردن وی دارند، حق والدین پس از مرگ آن است که اولاً: واجباتی را که در حال حیات از آن‌ها فوت شده است از قبیل حج، نماز، روزه و همچنین اگر بدهی داشته‌اند، اولاد ادا نمایند.

ثانیاً: به آنچه وصیت نموده‌اند عمل نمایند.

ثالثاً: تا آخر عمر نباید آن‌ها را فراموش کنند بلکه باید برایشان طلب آمرزش و رحمت کنند و به نیابت از آن‌ها صدقه دهند و اعمال مستحب را به‌قصد ایشان انجام دهند و خلاصه آنچه می‌توانند از هدایا و تحف معنوی برای آن‌ها بفرستند.[30]

حال که مرگ را ترسیم کردیم و دلایل ترس از آن را دانستیم، و تفاوت معاد باوری و ترس از خدا با ترک دنیا را تبیین کردیم، خوب است با عالم احتضار بحث را ادامه دهیم تا حقایق دیگری از این سفر برای خواننده گرامی روشن شود.

مطالب مرتبط:

آیا معاد باوری به معنای ترک دنیا و گوشه گیری است؟(1)

آیا معاد باوری به معنای ترک دنیا و گوشه گیری است؟(2)

 4 نوع عذاب الهی در قرآن/چرا گناهکاران ثروتمند هستند؟

بازار دنیا...

دنیا و آخرت انسان فقیر و ثروتمند

عالم احتضار و سکرات مرگ/چگونه جان می دهیم؟

جدایی روح از تن



. قبض روح، صص 68 و 68[1]

. دورنمای رستاخیز، صص 66 و 67[2]

. برگرفته از کتاب معراج شهید دستغیب [3]

. تحف‌العقول، ص 81[4]

. معراج شهید دستغیب، صص 80 و 81[5]

. معراج شهید دستغیب، ص 238[6]

. تحف‌العقول، ص 407[7]

. تحف‌العقول، ص 351[8]

. اجساد جاویدان، ص 19[9]

. اجساد جاویدان، صص 29 و 33[10]

. المحجه البیضاء، ج 8، ص 242[11]

. حیات پس از مرگ، ص 13[12]

. میزان الحکمه، ج 9، ص 247[13]

. قبض روح، ص 72[14]

. برگرفته از معاد از نظر روح و جسم، فلسفی، ج 1[15]

. معراج شهید دستغیب، ص 176[16]

. تحف‌العقول، ص 355[17]

. 180 بقره [18]

. 181 بقره [19]

. تفسیر نمونه ذیل 180-182 بقره [20]

. وسائل الشیعه، ج 13، ص 352[21]

. حیات پس از مرگ، ص 81[22]

. سفینه البحار، ج 2، وصی، ص 659[23]

. معاد از نظر روح و جسم، ج 1، ص 189[24]

. تحف‌العقول، ص 373[25]

. 35 سبأ [26]

. 10 آل‌عمران [27]

. مجموعه ورّام، ج 2، ص 110[28]

. عالم برزخ در چند قدمی ما، ص 139[29]

. گناهان کبیره، شهید دستغیب، ج 1، ص 156[30]